دگردیسی

و من دوباره در خیال نی نی چمان زیتونی تو بی اختیار غرق نمی شوم

و هی دلم هوای کلاه پرتقال فروش های کنار جاده ی شمال را نمی کند
بوی نون تافتون دیگر خانه را در بر نمی گیرد
و من هی خواب بوته های بادمجان باقچه را نمی بینم
و هی دلم هوس میرزا قاسمی نمی کند
من به کرگدن های وحشی توی قاب عکس حسرت نمی خورم
و فکر نمی کنم آنها خیلی آزاد هستند اگر چه حد و مرز نمی شناسند.
من گاهی به چارچوب قاب عکس نگاه می کنم و به خودم فکر می کنم
من با پنجره ی باز ی که از پشت قاب عکس یواش یواش به من چشمک می زند عهد بسته ام که دگردیسی پروانه ها را در راستای آگاهی و در بارش احساس آزادانه تجربه کنم و هی خواب تولد هایی دوباره ببینم

/ 1 نظر / 14 بازدید
آرزو

سلام خوبيد ؟ دو تا مطلب اولتونو خوندم خيلي عالي بود خواستم ازتون تشکر کنم و همينطور ازتون دعوت کنم به سايت منم سر بزنيد و در صورتي که مايل بوديد يک وبلاگ خوب هم در سايت ما بسازيد شما فرد توانايي هستيد باعث افتخار مون هست به جمع کاربران سيستم وبلاگدهي ما بپيونديد ، www.sitearia.ir